امام خمینی بعد از شنیدن خبر سخت متاثر شد و سر در گریبان فرو برد.
هر زمان که به کشور بهشت زهرا سفر می کنم سنگینی عجیبی در پاهایم و بغض های نشکفته و نترکیده ای در گلویم احساس می کنم و خجل از نگاه کردن به عکس شهدایی، که طاقت دیدن یک بیگانه را ندارند. و من بیچاره که باید تحمل سنگینی نگاه ها و پاها را، به تنهایی بدوش کشم. بارانی بودن چشم هایم، ناگهان مرا تا بالای قبر شهید حسین فهمیده دوان دوان بدنبال خود کشید. برخاستم و سرم را بالا گرفتم که ناگهان تازیانه نواخته شده به روحم، دیدگانم را میخکوب آنجا کرد. خدایا آن دیگر چیست؟ که دیدم پاهایم دیگر اصلاً توان جابجا شدن را ندارند و مجبور بودم که شرشر فریادهای تنهایی ام را درون خود بریزم و دست هایی که با تمام قدرت گلوی مرا و ابرهای بهاری چشم های مرا فشار می داد. آلونکی آسمان ساخته شده از حلب روی قبر یک شهید.
آهای آدم ها این افتخار نصیب دیدگان من شده است که مام میهن را دیده باشند. مادر شهیدی بود که از سال 57 با فرزند شهیدش زندگی می کرد. بله ننه علی بود شیر زن آذری، مادر شهید قربانعلی رخشانی با چند تکه پتو و قاشق و چنگال و گاز پیک نیک و مقداری اسباب و اثاث.
مغزم آنچه را که دیدگانم برایش ارسال کرده بود قادر به تجزیه و تحلیلش نبود و بهترین پاسخ بستن آنها بود و آخرین چیزی که شنیدم صدای انفجاری مهیب از درونم و متلاشی شدنم بود.
امام خمینی بعد از شنیدن خبری مبنی بر اینکه مادر شهیدی ساکن خانی آباد تهران، مدت یک سال می باشد که بر روی قبر شهیدش (شهادت توسط ساواک) در اهواز زندگی می کند، سریعاً امر به نبش قبر و انتقال پیکر مطهر شهید به قطعه 24 بهشت زهرا تهران را صادر نمودند.
در سال های 57-58- 59-60-61-62-63-64-65-66-67-68-69-70-71-72-73-74-75-76-77-78 ننه علی هیچگاه و هیچوقت علی را تنها نگذاشت. بیست سال بیست سال بیست سال بیست سال بیست سال بیست سال
و امروز ( سوم بهمن نود) ننه علی سمبل عشق و پایداری و تجسم عینی وفاداری و مادر شهدا، سوار بر هودج هایی از نور و با مشایعت کثرتی از فرشتگان تا عند ربهم یرزقون و برای همیشه از پیش ما رفت.
عباس